شاید عبارت «سبد سهام» یا همان «پرتفوی سرمایهگذاری» در نگاه نخست، پیچیده به نظر برسد و شما را به یاد فرمولها و نمودارهای پیچیده بیندازد؛ اما حقیقت آن است که مفهوم پرتفولیو یا پرتفوی (Portfolio)، برخاسته از یک خرد دیرین در فرهنگ بشری است: هرگز همه تخممرغها را در یک سبد نگذار. هرچند این ضربالمثل برای نسلهای پیدرپی وجود داشته، اما تئوریهای جدید مالی، تلاش کردهاند این ایده را به شکلی علمی و نظاممند درآورند؛ بهطوریکه اکنون از مدیریت پرتفوی بهعنوان یکی از مهمترین مباحث در دانش سرمایهگذاری یاد میشود.
اگر بخواهیم نگاهی گذرا به ادبیات مالی جهان داشته باشیم، متوجه خواهیم شد که نقطهی عطف عمدهای که توانست سبد سهام را وارد عرصه تحلیلهای جدی کند، پژوهشهای هری مارکوئیتز (Harry Markowitz) در دهه ۱۹۵۰ میلادی بود. او نشان داد که تنوعبخشی مناسب در پرتفوی، نه صرفاً یک ترفند تجربی، بلکه روشی علمی برای کنترل و مدیریت ریسک و دستیابی به بازدهی مورد نظر است. پیش از مارکوئیتز نیز مفهوم تنوعسازی شناخته شده بود؛ همان تعبیر «تخممرغها» را کمتر سرمایهگذاری بود که نشنیده باشد. اما مارکوئیتز برای نخستینبار رابطه میان داراییهای مختلف را از راه محاسبات آماری نظیر ضریب همبستگی و کوواریانس تبیین کرد تا سرمایهگذار بداند کدام داراییها را باید کنار هم قرار دهد.
امروزه، تشکیل پرتفوی به معنای گردآوردن داراییهای گوناگون، اعم از سهام شرکتهای بورسی، اوراق درآمد ثابت، صندوقهای طلا، حتی داراییهای غیرقابل معامله نظیر پروژههای عمرانی و سرمایهگذاریهای خصوصی است. هر سرمایهگذار، بسته به خصوصیات روانشناختی، هدف مالی، افق زمانی و میزان ریسکپذیری خود، میتواند مجموعهای از این داراییها را گزینش کند. همین تنوع در روشها و ترکیبهاست که پرتفوی را به بستری پویا و انعطافپذیر بدل میکند: هم افراد محافظهکار و هم کسانی که دست به ریسکهای بزرگ میزنند، میتوانند پرتفوی ویژه خودشان را داشته باشند.
در این نوشته، با رویکردی فراتر از کلیشهها، میکوشیم از بنیانهای علمی و تاریخی پرتفوی سهام شروع کنیم و گامبهگام به سوی جنبههای عملی و کاربردی آن پیش برویم. از مرور تئوری پرتفوی مارکوئیتز گرفته تا بررسی مدل تکشاخص ویلیام شارپ، از مفهوم ریسک سیستماتیک و غیرسیستماتیک تا بحث ضریب همبستگی و کوواریانس و از آن مهمتر، مدیریت سبد (پرتفوی) و بهینهسازی آن در عمل. در میانهی این سفر، نکات کلیدی و مثالهایی برآمده از بازار ایران را نیز از نظر خواهیم گذراند و خواهیم دید چگونه میتوان در شرایط اقتصادی پُرچالش، همچنان پرتفویی طراحی کرد که بتواند ریسک را کنترل کرده و پتانسیل بازده مناسبی داشته باشد.
همچنین به این خواهیم پرداخت که چرا تشکیل پرتفوی برای هر سرمایهگذاری، در ابعاد خرد یا کلان، تا این حد حیاتی است. آیا با یک تکسهم نمیتوان به موفقیت رسید؟ آیا سرنوشت همه پرتفویها برابر است؟ آیا بهتر است در سنین جوانی همهچیز را روی شرکتهای استارتآپی سرمایهگذاری کنیم؟ در سنین بالاتر چگونه باید پرتفویمان را چیدمان کنیم؟ چنین پرسشهایی در ذهن بسیاری از افرادی که قدم به بازارهای مالی میگذارند، وجود دارد و این مقاله میکوشد پاسخی درخور به آنها بدهد.
در کنار همه مباحث نظری، بیتردید مدیریت حرفهای سبد سرمایهگذاری و استفاده از دانش متخصصان مالی میتواند بسیار راهگشا باشد. شخصی که تمام وقت خود را پای رصد نمودارها و اخبار شرکتها و صنایع گوناگون میگذارد، ممکن است گزینههای مطلوبتری را شناسایی کند و از زیانهای ناگهانی بپرهیزد. درعینحال، صندوقهای سرمایهگذاری و سبدگردانها هم ابزاری هستند برای واگذاری مدیریت به متخصصان. اما حتی سپردن کار به این نهادها نیز، بدون شناخت بنیادی از مفهوم سبد سهام، ممکن است سرمایهگذار را درک روشنی از تصمیمهای مدیر پرتفویاش محروم کند. بنابراین، آشنایی عمیق با مفاهیم محوری تنوعبخشی، ریسک، تحلیل صنایع، ضریب همبستگی و… برای هر سرمایهگذاری که نگاه بلندمدت دارد، گریزناپذیر است.
در ادامه، پله پله به سراغ تمام این مفاهیم خواهیم رفت. ابتدا ساختار و اهداف اصلی پرتفوی سهام را بررسی میکنیم، سپس تأثیرات شگرف تئوری مارکوئیتز را میشکافیم و چیستی ضریب همبستگی، کوواریانس، مدل تکشاخص و ریسک سیستماتیک و غیرسیستماتیک را شرح میدهیم. به جنبههای مدیریتی و عملیاتی پرتفوی هم اشاره خواهیم کرد و انواع پرتفوی را معرفی میکنیم. در پایان، به راهکارهای بهینهسازی و نکات کاربردی میپردازیم و بحث را با جمعبندی و نتیجهگیری، به فرجام خواهیم رساند.
اکنون، اگر آمادهاید که از سطح «نباید همه تخممرغها را در یک سبد بگذارید» فراتر بروید و دریابید چگونه میتوان با ابزارهای مالی، تفکری عمیقتر و شناختی دقیقتر، کارآمدترین پیکربندی از داراییها را برگزید، این متن را تا انتها دنبال کنید.
بخش نخست: چیستی پورتفوی و اهمیت آن در سرمایهگذاری
تعریف پورتفوی (سبد سهام) در یک نگاه عمیق
«پرتفوی» یا سبد سرمایهگذاری در سادهترین تعریف، ترکیبی از داراییهای مالی است که یک سرمایهگذار در اختیار دارد. این داراییها میتوانند سهام شرکتهای بورسی، اوراق قرضه، اوراق درآمد ثابت، گواهی سپردههای کالایی، صندوقهای سرمایهگذاری طلا یا حتی پروژههای خصوصی و داراییهای فیزیکی (مانند املاک) باشند. در ادبیات زبان فارسی، پرتفوی گاهی اوقات به سبد سهام یا سبد سرمایهگذاری هم ترجمه میشود که البته اغلب وقتی میگوییم «پرتفوی سهام»، صرفاً به مجموعهای از سهام شرکتهای گوناگون اشاره داریم. اما مدیریت پرتفوی، فراتر از چیدن سهام در کنار هم است. مدیریت پرتفوی یعنی بتوانیم سرمایهگذاری را چنان هدایت کنیم که ضمن درنظرگرفتن بازده بالقوه، ریسک را نیز کنترل کنیم.
اگر برگردیم به ریشه این مفهوم، میبینیم جانمایه آن همان رعایت اصل تنوعبخشی یا «Diversification» است. تنوعبخشی به زبان ساده یعنی فروکاستن از ریسک تمرکز با پخش کردن سرمایه در داراییهای مختلف. درست مثل یک کشاورز که نمیخواهد صرفاً در یک قطعه زمین یا یک محصول کشاورزی سرمایهگذاری کند، یک سرمایهگذار مالی هم ترجیح میدهد در شرکتهای گوناگونی سهامدار باشد تا اگر بازار یک صنعت خاص، تحت تأثیر رکود یا رویداد منفی قرار گرفت، کل سرمایه او آسیب نبیند.
آیا پرتفوی فقط مخصوص حرفهایهاست؟
تصور اشتباهی وجود دارد مبنی بر اینکه سبد سهام یا مدیریت پرتفوی، نیاز به دانش بسیار عمیق و پیچیده دارد و تنها تحلیلگران حرفهای از پس آن برمیآیند. هرچند نمیتوان انکار کرد که ورود به ریزهکاریهای ارزیابی و بهینهسازی پرتفوی، مستلزم مطالعه و تمرین فراوان است، اما اصل تشکیل یک سبد متنوع، چیزی نیست جز یک تدبیر عقلایی ساده که هر کسی با کمی مطالعه و آگاهی از ویژگیهای صنایع مختلف، میتواند آن را انجام دهد. بر همین اساس است که خیلی از سرمایهگذاران خرد نیز برای داراییهایشان یک پرتفوی هرچند کوچک تشکیل میدهند؛ مثلاً ۶۰ درصد سهام، ۳۰ درصد صندوق درآمد ثابت و ۱۰ درصد هم به شکل صندوق طلا یا ارزهای دیجیتال. این چیدمان کوچک اما مدبرانه، از همان الگوی تنوعبخشی پیروی میکند.
هدف از تشکیل سبد سهام چیست؟
بسیاری از افراد در بازار بورس، بهاشتباه گمان میکنند که اگر کل پول خود را روی یک سهم «برنده» متمرکز کنند، میتوانند ره صدساله را یکشبه طی کنند. این همان جایی است که وسوسهی سودهای سریع و کلان بر منطق آدمها سایه میافکند. هدف اصلی سبد سهام، درست نقطهی مقابل این نگاه است: کاهش و توزیع ریسک. دلیلش هم روشن است؛ اگر شما همه سرمایهتان را در یک سهم بریزید، علاوه بر اینکه در معرض ریسک کل بازار (ریسک سیستماتیک) هستید، بهشدت درگیر ریسک خاص آن سهم (ریسک غیرسیستماتیک) هم خواهید شد. کافی است مشکلی غیرمنتظره، مثلاً افشای یک پرونده مالی یا از کار افتادن خط تولید آن شرکت، به وجود آید تا سرمایهتان به پرتگاهی عمیق سقوط کند.
پرتفوی سهام، با توزیع سرمایه در میان شرکتها و صنایع مختلف، تلاش میکند ریسک غیرسیستماتیک را کاهش دهد. ممکن است یک یا دو سهم سبد شما دچار افت قیمت شود؛ اما دیگر سهامها روند صعودی داشته باشند و در نهایت سبد را در شرایط تعادل نگه دارند. به بیان دیگر، سود یک سهم میتواند زیان سهام دیگر را جبران کند و شما نیز از نظر روانی، فشار کمتری تحمل میکنید. قطعاً در اقتصادی چون ایران که نوسانات ناشی از عوامل سیاسی و تورمی بالا است، وجود پرتفوی متنوع اهمیت دوچندان دارد.
بخش دوم: از هری مارکوئیتز تا عصر حاضر – بنیانهای نظری پرتفوی
از ضربالمثل قدیمی تا نظریه مدرن پرتفوی
تا پیش از هری مارکوئیتز، تصویر روشنی از نحوه کمیسازی ریسک در بازار سهام وجود نداشت. سرمایهگذاران میدانستند که نباید همه داراییشان را در یک سهم متمرکز کنند، اما از چگونگی سنجش دقیق ریسک یک پُرتفوی و یافتن ترکیب بهینه داراییها کمتر سر در میآوردند. مارکوئیتز در آغاز دهه ۱۹۵۰، با انتشار پژوهشهایش، به جهانیان نشان داد که با استفاده از مفاهیم آماری مانند میانگین، انحراف معیار و کوواریانس، میتوان معیاری کمی از ریسک و بازده سبد سهام ترسیم کرد.
او نشان داد ریسک پرتفوی صرفاً یک میانگین وزنی از ریسک تکتک سهام نیست، بلکه تا حد زیادی به روابط همبستگی میان آن سهام هم بستگی دارد. ضریب همبستگی، ترازویی بود که مشخص میکرد دو دارایی چه اندازه هممسیر یا خلافمسیر یکدیگر حرکت میکنند. اگر دو سهم همبستگی مثبت زیادی داشته باشند، کاهش یکی معمولاً همراه با کاهش دیگری خواهد بود؛ اما اگر همبستگی منفی قوی وجود داشته باشد، افت یکی ممکن است همراه با صعود دیگری باشد و در نتیجه ریسک پرتفوی به شکل چشمگیری کم میشود. این حقایق ساده اما شگفتانگیز، هنوز هم بنیان نظریه مدرن پرتفوی (Modern Portfolio Theory) را تشکیل میدهد.
پرتفوی کارا (Efficient Portfolio) چیست؟
اگر بخواهیم چکیدهی دستاورد مارکوئیتز را در یک عبارت بیان کنیم، باید بگوییم او سرمایهگذاران منطقی را به سمت پرتفوی کارا هدایت کرد. پرتفوی کارا در حقیقت ترکیبی از داراییهاست که برای یک سطح معین از ریسک، بیشترین بازده ممکن را فراهم میکند یا برعکس برای یک سطح مشخص از بازده مورد انتظار، کمترین ریسک را دارد. این ایده تحت عنوان مرز کارا (Efficient Frontier) شناخته میشود که میتوان در مختصات انحراف معیار (یا واریانس) و بازده مورد انتظار آن را ترسیم کرد. در این نمودار، نقطهای که در پایینترین قسمت از منحنی جادویی قرار گیرد (کمترین ریسک) و درعینحال بازده مطلوبی داشته باشد، همواره برای سرمایهگذاران عقلانی جذاب است.
در فرمولبندی مارکوئیتز برای محاسبه بازده مورد انتظار پرتفوی، از مجموع وزنی بازده تکتک سهام استفاده میشود؛ اما برای محاسبه ریسک، پای کوواریانس و ضریب همبستگی به میان میآید. اگر ریسک سهامها صرفاً بهصورت مستقل در نظر گرفته شود، سرمایهگذار از قدرت تنوعبخشی بیبهره خواهد ماند. اما توجه به روابط میان سهام سبب میشود بتوان پرتفوی متنوعتری تشکیل داد و ریسک کلی را کاهش داد.
بخش سوم: ریسک پرتفوی – تفاوت ریسک سیستماتیک و ریسک غیرسیستماتیک
چرا فقط ریسک بازار کافی نیست؟
طبق مدل مارکوئیتز و حتی الگوهای بعدی (نظیر مدل تکشاخص)، یکی از مفاهیم کلیدی در تشکیل پرتفوی، تمایز میان دو نوع ریسک است: ریسک سیستماتیک (Systematic Risk) و ریسک غیرسیستماتیک (Unsystematic Risk). ریسک سیستماتیک به کل بازار برمیگردد؛ ریسکی که همه شرکتها، صرفنظر از زمینه فعالیتشان، در معرض آن قرار میگیرند. مثلاً تغییر سیاستهای کلان پولی یا بروز رخدادهای سیاسی یا جهانی که اقتصاد کشور را متأثر میکند، نمونهای از ریسک سیستماتیک است. این ریسک با تنوعبخشی قابل حذف نیست، چون تمام سهام بازار (کموبیش) درگیر آن میشوند.
در مقابل، ریسک غیرسیستماتیک مختص یک صنعت یا یک شرکت است؛ مثلاً تغییر ناگهانی نرخ خوراک گاز برای صنایع پتروشیمی یا آتشسوزی در خط تولید یک کارخانه. نکته مهم اینجاست که ریسک غیرسیستماتیک تا حد قابلتوجهی قابل کاهش است؛ چگونه؟ با تشکیل سبد سهام متنوع. کافی است ما سهام صنایع مختلف را خریداری کنیم تا بدین ترتیب ضربهای که احتمالاً متوجه یک صنعت خاص میشود، کل سرمایه ما را تحت تأثیر قرار ندهد.
نقش همبستگی و کوواریانس در مدیریت ریسک
تصور کنید دو سهام «الف» و «ب» در پرتفوی خود داریم. اگر بازده این دو سهام همواره همجهت و هماهنگ با یکدیگر نوسان کند (ضریب همبستگی مثبت یک)، در حقیقت با خرید همزمانشان، ریسک کلی چندان کاهش نخواهد یافت. در عوض، اگر این دو سهام همبستگی منفی بالایی داشته باشند، وقتی «الف» نزول کند، چه بسا «ب» صعود کند و در نتیجه نوسان کلی پرتفوی کمتر خواهد شد. بر اساس این ایده، در فرمول محاسبه واریانس پرتفوی، گذشته از جزئی مربوط به واریانس هر سهم، بخش دیگری برای کوواریانس میان بازدههای سهام وجود دارد. این امر سبب میشود بتوانیم اثر روابط میان سهمها را در مدل وارد کنیم.
بهطور کلی همبستگی بین دو دارایی عددی است بین ۱+ و ۱-. اگر ضریب همبستگی دقیقاً ۱+ باشد، دو دارایی کاملاً در یک راستا حرکت میکنند (مثل دو قطعه یخ که همزمان آب میشوند). اگر همبستگی دقیقاً ۱- باشد، حرکت آنها کاملاً مخالف یکدیگر است. در دنیای واقعی، بهندرت همبستگی ۱+ یا ۱- رخ میدهد؛ اغلب همبستگیها بین این دو مقدار قرار دارند. بنابراین تنوعبخشی بهطور کامل ریسک را از بین نمیبرد اما میتواند آن را تا اندازه زیادی کاهش دهد.
بخش چهارم: مدل تکشاخص – رویکرد ویلیام شارپ (مدل CAPM)
هرچند مدل مارکوئیتز افقهای جدیدی را پیش روی سرمایهگذاران گشود، اما در عمل محاسبه کوواریانس میان دهها یا صدها سهم، کار بسیار دشوار و وقتگیری بود. از اینرو، ویلیام شارپ (William Sharpe)، بر پایه کارهای مارکوئیتز، مدل تکشاخص را ارائه داد که با نام مدل CAPM نیز شناخته میشود. ایده اصلی این مدل آن است که بازده هر سهم را میتوان با بازده شاخص کل بازار (مثلاً شاخص بورس) مرتبط دانست. در واقع بخش عمده ریسک یک سهم، به رفتار بازار گره میخورد.
با این مدل، محاسبه کوواریانسها بسیار سادهتر میشود؛ چراکه بسیاری از روابط میان سهام با واسطه شاخص توضیح داده میشود. مثلاً اگر ضریب بتای سهامی ۱٫۵ باشد، بدین معناست که اگر شاخص کل یک درصد رشد کند، احتمالاً آن سهم حدود ۱٫۵ درصد بالا میرود و بالعکس؛ البته این مسأله قطعی نیست، اما در یک بازه تاریخی این همبستگی تخمینی را نشان میدهد. مدل تکشاخص باوجود سادگی و خطاپذیری نسبی، هنوز هم در حوزههای تحلیلی کاربردهای فراوانی دارد.
بخش پنجم: انواع پرتفوی از نگاه ریسک و استراتژی
پرتفوی تهاجمی، تدافعی، درآمدی و ترکیبی
پرتفویها را میتوان از نظر استراتژی و درجه ریسک به چند گروه اصلی تقسیم کرد:
پرتفوی تهاجمی: اغلب از سهام شرکتهای پُرریسک و مستعد رشد بالا تشکیل میشود. سهام تازهوارد به بازار، شرکتهای نوپا با طرحهای بلندپروازانه یا حتی پروژههای جسورانه به شکل ارزهای دیجیتال، در این گروه میگنجند. هدف، کسب سودهای خیرهکننده است اما خطر سقوط هم زیاد است.
پرتفوی تدافعی: بیشتر حاوی سهامی است که محصولات ضروری و کمنوسان دارند، مانند صنایع غذایی، دارویی یا شرکتهای عرضه انرژی. در دورههای رکود اقتصادی، این سهام دوام بیشتری میآورند. معمولاً هم سود تقسیمی نسبتاً بالایی دارند.
پرتفوی متمرکز بر درآمد: تمرکز این سبد بر روی سهامی است که سودهای تقسیمی دورهای جذابی توزیع میکنند و حتیالامکان ارزششان نیز در طول زمان حفظ میشود. مثال بارز آن برخی شرکتهای بزرگ است که هرساله سود قابلتوجهی به سهامداران میدهند و نوسانات قیمتیشان هم افراطی نیست.
پرتفوی ترکیبی: به ترکیبی از سهام، اوراق درآمد ثابت، گواهیهای کالایی (طلا، مس و…) یا حتی سایر ابزارها گفته میشود که معمولاً سرمایهگذارانی تشکیل میدهند که مایلاند حدی از ریسک را متقبل شوند اما نه آنقدر که کل داراییشان در معرض تهدید باشد. تنوع بین کلاسهای دارایی در این حالت بالا است و اگر یکی از کلاسها دچار ریزش شود، سایر داراییها میتوانند آن را جبران کنند.
پرتفوی سفتهبازانه و نگاه بلندمدت
پرتفوی سفتهبازانه (Speculative Portfolio) مشتمل بر سهامی است که مبتنی بر شایعات یا اقبال کوتاهمدت رشد میکنند و پیشبینیپذیری خیلی شفافی ندارند؛ مثلاً یک شرکت دارویی که خبر تولید واکسن جدیدی را داده است، اما هنوز در مرحله بالینی است. این نوع سرمایهگذاری میتواند سود انفجاری یا زیان شدید به همراه داشته باشد. در مقابل، یک پرتفوی بلندمدت ممکن است بیشتر به سهام ارزشمند و بنیادمحور چشم داشته باشد که رشد آرام و پیوستهای خواهند داشت.
بخش ششم: مدیریت و بهینهسازی پرتفوی
مدیریت فعال و غیرفعال – دو سوی یک طیف
مدیریت پرتفوی را میتوان در یک طیف از بسیار منفعل تا بسیار فعال قرار داد. در روش منفعل (Passive)، سرمایهگذار احتمالاً یک سبد مبتنی بر شاخص تشکیل میدهد (مثلاً صندوق شاخصی) و بدون تغییرات مداوم، تنها به روند بلندمدت آن دل میبندد. اما در مدیریت فعال (Active)، شخص یا تیمی حرفهای، دائماً بازار را رصد میکنند، اخبار صنایع را میخوانند، گزارشهای مالی شرکتها را تحلیل میکنند و بر اساس این اطلاعات، ترکیب پرتفوی را تغییر میدهند تا از فرصتهای موقتی بازار، حداکثر بهره را ببرند.
در ایران، با توجه به تورم و نوسانات شدید، بسیاری از سرمایهگذاران به سمت رویکرد فعال میروند. چرا که ممکن است در یک سال، رشد یک صنعت خاص قابلملاحظه باشد و سال دیگر صنعت دیگری سر برآورد. از طرف دیگر، مدیریت فعال هزینه و وقت زیادی میطلبد و نیازمند مهارت تحلیلی قوی است. کسانی که وقت یا تخصص کافی ندارند، میتوانند با خرید واحدهای یک یا چند صندوق سرمایهگذاری (مثلاً صندوق سهامی، مختلط، درآمد ثابت، طلا و…) در عمل پرتفوی متنوع خود را بسازند و بار مدیریت فعال را به دوش متخصصان بگذارند.
معیارهای کلیدی برای ارزیابی سبد
برای اینکه بدانیم پرتفوی ما چقدر خوب عمل کرده، شاخصهایی وجود دارد که فراتر از سود یا زیان مطلق است. از مهمترین آنها میتوان به معیار شارپ (Sharpe Ratio)، معیار سورتینو (Sortino Ratio) و آلفا (Alpha) اشاره کرد. در اینجا به اختصار، مهمترینشان را مرور میکنیم:
نسبت شارپ (Sharpe Ratio): اختلاف بازده پرتفوی با نرخ بدون ریسک را بر انحراف معیار بازده تقسیم میکند. هرقدر این نسبت بالاتر باشد، به معنای کسب بازده بیشتر در قبال ریسک واحد است.
آلفا (Alpha): سنجشی از عملکرد مازاد پرتفوی نسبت به پیشبینی مدل CAPM یا معیار بازار است. اگر آلفا مثبت باشد، یعنی پرتفوی بهتر از انتظار عمل کرده است.
نسبت استرلینگ (Strling Ratio): شبیه نسبت شارپ است، اما بهجای انحراف معیار، بیشترین ریزش (Maxmimum DrawDown) که به اختصار با MDD نمایش داده میشود را لحاظ میکند. ازاینرو، تحلیل واقعگرایانهتری از عملکرد پرتفوی به دست میدهد، چراکه نوسانات صعودی را به چشم ریسک نگاه نمیکند.
پنج اصل حیاتی در بهینهسازی سبد سهام
۱. شناخت شخصیت ریسکپذیری: شما چقدر تحمل زیان دارید؟ آیا میتوانید سقوط ۵۰ درصدی ارزش سبد را تحمل کنید؟ اگر پاسخ منفی است، بهتر است سراغ سهام پرریسک نروید و بخشی از پرتفوی خود را به اوراق درآمد ثابت یا صندوقهای مختلط اختصاص دهید.
2. تنوعبخشی به صنایع مختلف: اگر تمام سهام شما در صنعت پتروشیمی باشد، ممکن است ریسک شما زیاد شود. حتی اگر مطمئن باشید پتروشیمی آینده خوبی دارد، فراموش نکنید که رخدادی همچون تغییر ناگهانی قیمت خوراک گاز، میتواند تمام شرکتهای این صنعت را تحت فشار قرار دهد. پس بهتر است دستکم در چند صنعت متفاوت سهام داشته باشید.
3. تنوعبخشی به کلاس دارایی: گاه بد نیست در کنار سهام، مقداری طلا یا اوراق درآمد ثابت و حتی دارایی ارزی یا صندوق کالایی هم در پرتفوی خود داشته باشید. این کار مخصوصاً در شرایط تورم بالا، ضربهگیر خوبی است. وقتی بورس دچار رکود شود، افزایش قیمت طلا یا اوراق، میتواند پرتفوی شما را متعادل کند.
4. تعیین وزن متناسب: اینکه چقدر از پرتفوی را به سهام پرریسک اختصاص دهید و چقدر را به سهام بنیادی، بستگی به سرمایه و دیدگاهتان دارد. بهعنوان مثال، برای فردی که ۱۰ میلیون تومان سرمایه دارد، خرید ۲۰ سهم مختلف عاقلانه نیست؛ چراکه مدیریت این همه سهم با چنین سرمایه محدودی دشوار خواهد بود. در عوض میتواند ۳ یا ۴ سهم خوب را برگزیند و شاید بخشی را هم صندوقهای درآمد ثابت یا صندوق طلا بخرد. اما برای یک سرمایهگذار با ۱ میلیارد تومان سرمایه، نگهداری ۲۰ سهم و چند صندوق همزمان، قابل مدیریت خواهد بود.
5. بازبینی مداوم: تشکیل پرتفوی، یک کار یکباره نیست. شرایط بازار مدام در حال تغییر است و ممکن است صنعتی که پارسال پیشتاز بوده، امسال عقب بماند. لازم است سبد سهام را در فواصل زمانی معقول، بازنگری کنیم. اگر سهمی در آستانه رشد انفجاری باشد، وزن آن را افزایش دهیم؛ اگر سهامی با مشکلات بنیادی روبرو شد، آن را با گزینه مناسبتری جایگزین کنیم.
بخش هفتم: دیدگاهی عملی از بازار سرمایه ایران
مثال پرتفوی ترکیبی در بازار داخل
فرض کنید شخصی میخواهد با ۱۰۰ میلیون تومان وارد بورس ایران شود. یکی از سناریوهای ساده، اختصاص ۴۰ درصد پرتفوی به سهام (مثلاً سهامهایی از صنایع پتروشیمی، فلزی و بانک)، ۳۰ درصد به یک صندوق درآمد ثابت و ۳۰ درصد هم به صندوق طلای قابل معامله باشد. چنین پرتفویی، هم از رشد احتمالی سهام در دوران رونق بورس بهره میبرد، هم اگر بورس افت کند، زیان آن تا حدی توسط ثبات صندوق درآمد ثابت جبران میشود و اگر طلا در واکنش به شرایط تورمی یا تغییر قیمت اونس جهانی رشد کند، بخشی از عقبماندن احتمالی سهام را جبران میکند.
نمونهای از صندوقهای سهامی و مختلط
اگر شخصی دانش یا وقت کافی برای تحلیل سهام ندارد، میتواند در صندوقهای سهامی سرمایهگذاری کند. برای نمونه، صندوقهای قابل معامله (ETF) در بورس وجود دارند که سبدی از سهام را نگهداری میکنند. یا صندوقهای مختلط که بخشی از سرمایه خود را در سهام و بخشی را در اوراق درآمد ثابت قرار میدهند و میتوانند گزینه مناسبی برای افراد نیمهریسکی باشند. مدیران این صندوقها وظیفه دارند پرتفوی را با توجه به شرایط بازار، تنظیم کنند و منافع سرمایهگذاران را حداکثر سازند.
سبدگردانی اختصاصی
در سالهای اخیر، برخی شرکتهای سبدگردانی در ایران شکل گرفتهاند که بهصورت اختصاصی، یک کد معاملات برای سرمایهگذار ایجاد میکنند و با توجه به سطح ریسکپذیری او، شروع به خرید و فروش سهام میکنند. این روش برای افراد با سرمایه زیاد (مثلاً بالای یک میلیارد تومان) مناسب است. سبدگردان در قبال کارمزدی که میگیرد، سعی میکند پرتفوی را همواره در مسیر بهینه حفظ کند و بازدهی بالاتری نسبت به شاخص کل بورس یا سایر صندوقها به دست آورد. سرمایهگذار نیز میتواند در هر زمان به پرتفوی خود سر بزند و بازدهیاش را ارزیابی کند. پیشنهاد میکنیم برا کسب اطلاعات بیشتر، نوشتار سبدگردانی آکادمی تریدبین را هم مطالعه نمایید.
بخش هشتم: نکات ظریف در مسیر شکلدهی پرتفوی
توجه به نقدشوندگی داراییها
یکی از مهمترین جنبههای انتخاب سهام، قابلیت نقدشوندگی است. اگر سهامی هر روز حجم معاملات بالایی داشته باشد، شما هر وقت که بخواهید، میتوانید از آن خارج شوید. اما اگر سهمی بهاصطلاح «خشک» باشد، ممکن است برای فروش آن در صفهای سنگین گیر بیفتید و روزها یا هفتهها زمان صرف کنید. بنابراین هنگام انتخاب سهام برای پرتفوی، حتماً به میانگین حجم معاملات و عمق بازار آن سهم دقت کنید. این موضوع در شرایط بحرانی بازار اهمیتی مضاعف دارد؛ چهبسا سهامی به نظر بنیادمحور باشد اما وقتی بازار منفی میشود، خریداری ندارد و شما در عمل در آن گیر میافتید.
افق زمانی سرمایهگذاری و اندازه پرتفوی
یکی دیگر از اشتباهاتی که سرمایهگذاران مبتدی مرتکب میشوند، بیتوجهی به افق زمانی سرمایهگذاری است. اگر شما برای هزینهای که سه ماه دیگر باید بپردازید، پولی کنار گذاشتهاید، منطقی نیست تمام آن را در سهام بلندمدت سرمایهگذاری کنید. ممکن است در این مدت سهام دچار نوسان شود و شما مجبور شوید در پایینترین قیمتها از آن خارج شوید. بنابراین توصیه میشود ابتدا افقهای زمانی مشخص کنید؛ بخشی از سرمایه برای مخارج کوتاهمدت، بخشی دیگر برای میانمدت و بخشی هم برای بلندمدت در نظر گرفته شود. این تفکیک به شما کمک میکند تحت تأثیر ترس یا هیجان کاذب، زودهنگام دست به تغییر در پرتفوی نزنید.
خودداری از متنوعسازی بیش از حد
گاهی سرمایهگذاران بر این باورند که با خریدن حجم انبوهی از سهمهای مختلف، تنوع مناسبی را اعمال کردهاند. اما تنوع بیحدوحصر، میتواند باعث سردرگمی شود. اگر سهام شما بیشازحد شود، ممکن است زمان کافی برای رصد و بررسی هریک نداشته باشید. علاوه بر آن، ممکن است وزن هر سهم آنقدر کم شود که عملاً اثر آن در پرتفوی ناچیز باشد. به همین دلیل، شماری از تحلیلگران باور دارند که عدد بهینه برای تعداد سهام یک پرتفوی شخصی، بستگی به سرمایه دارد؛ اما معمولاً بین ۴ تا ۱۰ سهم کافی است. در کنار آن، داشتن یکی دو نوع صندوق درآمد ثابت یا صندوق طلا یا حتی سپرده بانکی (برای دارندگان سرمایههای قابلتوجه) نیز معقول بهنظر میرسد.
استفاده از ابزارهای مشتقه
در برخی کشورها (و بهتازگی در ایران هم)، امکان استفاده از قراردادهای آتی یا اختیار معامله (آپشن) وجود دارد. اگرچه این ابزارها در نگاه اول پیچیده به نظر میرسند، اما برای پوشش ریسک پرتفوی میتوانند مفید باشند. بهعنوان مثال، اگر شما سهامی دارید که فکر میکنید در بلندمدت رشد خواهد کرد، اما نگران افت کوتاهمدت آن هستید، میتوانید یک قرارداد اختیار فروش (Put Option) بخرید تا در صورت سقوط قیمت سهام، زیانتان را محدود کنید. این موضوع در بازارهای پیشرفته مرسوم است؛ هرچند در بازار ایران، هنوز عمق و تنوع ابزارهای مشتقه اندک است و نیاز به توسعه بیشتری دارد.
بخش نهم: چند پرسش رایج
آیا میتوان ریسک را به صفر رساند؟
خیر. هیچگاه نمیتوان ریسک را کاملاً حذف کرد. حتی سپرده بانکی هم که ظاهراً بدون ریسک است، در معرض ریسک تورم یا ریسک بانکداری و… قرار دارد. آنچه تنوعبخشی یا انتخاب پرتفوی بهینه انجام میدهد، کاهش ریسک غیرسیستماتیک است. اما ریسک سیستماتیک بازار همچنان باقی میماند. اگر شرایط کلان اقتصادی به هم بریزد، تمام صنایع و شرکتها کموبیش آسیب میبینند. البته با انتخاب کلاسهای دارایی متفاوت (مثلاً ترکیبی از سهام و طلا و درآمد ثابت)، میتوان تا حدی اثر ریسک سیستماتیک را هم مهار کرد، اما هیچ تضمینی وجود ندارد.
آیا همه باید سهام بخرند؟
خیر؛ کسی که تحمل حتی اندکی زیان ندارد یا برای یک هزینه فوری پولی کنار گذاشته، بهتر است از بازار سهام فاصله بگیرد یا بخش اندکی از سرمایه خود را در سهام قرار دهد. افراد بسیار ریسکگریز ممکن است کل سرمایه را در اوراق درآمد ثابت یا سپرده بانکی بگذارند و از این راه احساس آرامش کنند. بااینحال، گاهی وجود سهام بهعنوان یک دارایی پویا در پرتفوی میتواند در بلندمدت عایدی بیشتری ایجاد کند.
مدیریت پرتفوی نیاز به تحلیل تکنیکال دارد یا بنیادی؟
هیچ روش تحلیلی انحصاری در بازار وجود ندارد. عدهای صرفاً از تحلیل تکنیکال استفاده میکنند؛ نمودار قیمت را بررسی میکنند، الگوهای کندلاستیک را میبینند و با اندیکاتورها کار میکنند. گروهی دیگر با تحلیل بنیادی به سراغ بررسی صورتهای مالی، نسبتهای کلیدی مثل P/E، رشد درآمد و… میروند. واقعیت این است که انتخاب روش تحلیل بستگی به زمان، تخصص و گرایش شما دارد. اما حتی اگر فقط تکنیکال کار میکنید، آگاهی حداقلی از شرایط بنیادی و گزارشهای فصلی شرکتها میتواند خطر اشتباه را کاهش دهد. از آن سو، تحلیلگران بنیادی هم چهبسا در نقاط ورود و خروج از تکنیکال بهره ببرند. ترکیبی از هر دو رویکرد میتواند مدیریت پرتفوی را کارآمدتر کند.
بخش دهم: نتیجهگیری و سخن پایانی
در طول این گفتار، تلاش کردیم نگاه عمیقی به مفهوم پرتفوی سهام بیندازیم و وجوه گوناگونش را بشناسیم؛ از بنیانهای نظری که مارکوئیتز پایه نهاد، تا مدل تکشاخص ویلیام شارپ، از تمایز ریسک سیستماتیک و غیرسیستماتیک تا اهمیت همبستگی و کوواریانس، از شیوههای مختلف مدیریت و انتخاب انواع پرتفوی تهاجمی یا تدافعی تا ابزارهای جدیدی که میتوانند در کاهش ریسک مؤثر باشند. در نهایت، گریزی هم به فضای بازار سرمایه ایران زدیم و برخی مثالهای عملی را برشمردیم.
اگرچه دانش پرتفوی در کتابها و مقالات، گاه به فرمولهای ریاضی و نمودارهای شلوغ ختم میشود، اما نباید فراموش کرد که «سرمایهگذاری»، فراتر از مجموعهای از اعداد و ارقام است. سرمایهگذاری در ایران، آمیزهای است از عقلانیت اقتصادی، روانشناسی جمعی، شرایط کلان سیاسی-اقتصادی و حتی فرهنگ عمومی جامعه. اینکه بتوانیم در چنین محیط پرچالشی، یک سبد سهام تشکیل دهیم که متناسب با اهداف و ریسکپذیریمان باشد، یک هنر است. هنری که میتوان آن را آموخت و با تمرین، بهتر شد.
در این مسیر، چند نکته کلیدی بهعنوان خلاصه و تیر آخر قابل ذکر است:
خودشناسی: پیش از ورود به بورس و تشکیل پرتفوی، میزان ریسکگریزی و افق زمانی سرمایهگذاری خود را بسنجید.
تنوعبخشی معقول: سعی کنید سهامتان فقط در یک صنعت یا در یک حوزه نباشد. اگر مقدار سرمایه بالاست، اضافه کردن ابزارهایی مانند طلا یا اوراق درآمد ثابت نیز مفید است.
مطالعه و تحلیل: برای انتخاب سهام، کورکورانه به شایعات بسنده نکنید. دستکم به گزارشهای مالی و تحولات کلان اقتصادی نگاهی داشته باشید.
بازنگری دورهای: پرتفوی را رها نکنید. وضعیت صنایع، رخدادهای سیاسی، قیمتهای جهانی مواد خام، عوامل زیادی میتواند روند یک صنعت را دگرگون کند. پس هرچند وقت، لازم است که سبد خود را بازآرایی (Rebalance) کنید.
آرامش روانی: در نهایت، حتی بهترین پرتفویها هم ممکن است دچار افت کوتاهمدت شوند. اجازه ندهید هیجانات بازار شما را به تصمیمهای عجولانه بکشاند. مدیریت روانی در سرمایهگذاری، گاه مهمتر از تحلیلهای پیچیده است.
امروزه در کنار سهامداری مستقیم، میتوان از صندوقهای سهامی، مختلط، درآمد ثابت یا حتی سبدگردانی اختصاصی بهره برد. هرکس با توجه به شرایط زندگی و مطلوبیت مورد نظرش، شیوهای را برمیگزیند؛ اما درونمایه همه آنها یک اصل بنیادین است: چیدن عاقلانه داراییها در کنار یکدیگر، با در نظر گرفتن روابط میان آنها و اتخاذ استراتژی منسجم برای کاهش ریسک و افزایش بازده.
سرمایهگذاران موفق دنیا، همواره سعی میکنند نگاه بلندمدتی داشته باشند و از نوسانات مقطعی هراسان نشوند. بهویژه در ایران که سایه تورم و سیاستهای متغیر بر سر بازار گسترده است، تکیه بر اصل تنوعبخشی و شناخت صنایع توانمند میتواند همچون سپری باشد در برابر تکانههای ناخواسته.
در پایان، یادمان باشد که «پرتفوی» و «مدیریت پرتفوی» اگرچه مفاهیمی مالی بهنظر میرسند، اما ریشه در یک بینش عمیق دارند: گستردن سرمایه در مسیرهای گوناگون، برای آنکه اگر راهی به بنبست رسید، راههای دیگر به مقصد منجر شوند. از این رو، سبد سهام نهتنها ابزاری اقتصادی، بلکه تجلی خردی است که در تکتک لحظههای برنامهریزی برای آینده میتوان آن را به کار گرفت: از برنامهریزی برای پسانداز دوران بازنشستگی گرفته تا ساختن پشتوانهای مطمئن برای فرزندانمان.
باشد که با شناخت دقیق و عمل آگاهانه، هر سرمایهگذاری، ولو خرد، قدمی باشد در رونق بازار سرمایه و بالندگی اقتصادی. امیدواریم این نوشتار، جرقهای هرچند اندک در مسیر شناخت بهتر پرتفوی سهام و مدیریت آن باشد؛ جرقهای که با مطالعه و تجربه بیشتر، به چراغی روشن در تصمیمگیریهای مالی بدل میشود.
مروری بر مفاهیم کلیدی
پرتفوی یا سبد سهام: ترکیبی از داراییهای مختلف (سهام، اوراق، طلا،…) که بهمنظور کاهش ریسک و کسب بازده مناسب گردآوری میشود.
ریسک سیستماتیک: ریسک مربوط به کل بازار که با تنوعبخشی قابل حذف نیست (مثل تورم، رکود جهانی، سیاستهای پولی).
ریسک غیرسیستماتیک: ریسک خاص یک شرکت یا صنعت که با تنوعبخشی تا حدود زیادی قابل حذف است.
ضریب همبستگی: عددی بین ۱+ و ۱- که میزان همجهتی دو دارایی در نوساناتشان را نشان میدهد.
کوواریانس: معیاری مطلق برای اندازهگیری چگونگی تغییرپذیری همزمان دو متغیر (مثلاً بازده دو سهم).
مدل تکشاخص: مدلی جهت سادهترکردن تحلیل پرتفوی که بازده هر سهم را تابعی از بازده شاخص بازار میداند.
پرتفوی کارا: ترکیبی از داراییها که برای سطح معینی از ریسک، بیشترین بازده یا برای بازده معین، کمترین ریسک را دارد.
بتا (β): معیاری برای سنجش حساسیت سهام به نوسانات شاخص بازار.
صندوق سرمایهگذاری: ابزاری برای سرمایهگذارانی که زمان یا تخصص کافی جهت مدیریت مستقیم پرتفوی ندارند.
سبدگردانی اختصاصی: واگذاری مدیریت فعال پرتفوی به کارشناسان مالی در قبال دریافت کارمزد.
امید است این متن توانسته باشد با بیانی روان و در عین حال غنی از مفاهیم علمی و تجربههای عملی، نگاه جامعی پیرامون موضوع پرتفوی (سبد سهام) ارائه دهد. و چه بسا که با اتکا به این آگاهیها، گامی هرچند کوتاه به سوی تصمیمگیریهای هوشمندانهتر برداشته شود. به قول شاعری، سرمایهگذارانْ سرایندگان نغمهای در اقتصادند؛ حال آن نغمه یا خوشآهنگ خواهد شد یا ناموزون، بستگی به سازوکاری دارد که در پرتفوی خویش برمیگزینند!